
به لبخند آیینه ایی تشنه ام،به آغوش بی کینه ایی تشنه ام
سلامی صمیمانه آیا کجاست؟سر آغاز الفت خدایا کجاست؟
خدایا سرآی محبت کجاست؟من آواره ام شهر الفت کجاست
کسانی که از عشق دم میزنند!چرا بین ما را بهم میزنند؟
خدایا نسیم نوازش کجاست؟کویرم سرآغاز بارش کجاست؟
بیا تا به لبخند عادت کنیم به این راه زپیوند عادت کنیم
بیا ساده مثل چکاوک شویم،بیا بازگردیم و کودک شویم
خدایا سرای محبت کجاست ؟من آواره ام شهر الفت کجاست
کسانی که از عشق دم میزنند،چرا! بین مارا بهم میزنند؟؟
برچسب: به آغوش بی کینه ای,
نویسنده: بهنام رنجبر